|
دلنوشته های دخترکی تنها
|

یکجا خواندم که نوشته بود گاهی دین و دنیا و امید و زندگی شخصی یک نفر میشود.
راستش من هیچگاه این باور را نداشتم مگر میشود تمام هستی ادمی مربوط به شخصی شود .
اما انگار اشنایی با تو نقض تمام افکارم شد تو نه تنها دین و دنیا و امید و زندگی ام شدی ، نه تنها تبدیل به تمام هستی ام شدی بلکه تو شدی همان من وجودی ام که سالیانی برای خدشه دار نشدنش هیچکس را در قلبم راه ندادم.
توهمان معبودی هستی که تا قیامت مهرش از دلم بیرون نمیرود.
تو برایم مانند بابالنگ دراز جودی ابوتی همانقدر محترم همانقدر دوس داشتنی و همانقدر مهربان
دوست داشتنت تحفه ناچیزیست که از دست عاشقی چون من بر می اید
تمنای لحظاتم شنیدن اواز خوش صدای توست ان هم در روزگاری که هاله ایی سیاه رنگ روزگار سرزمینمان را پوشانده است
من حتی اگر به سیاهی دچار شوم این را خوب میدانم که درمانم در دستان توست ان هم زمانی که دستانم جذب گرمای دستانت می شود.
ای یگانه ی عشق، روزگارم با دوست داشتنت سپری میشود وشکر خدای یزدان را از برای افریدن چون تویی

واما چشمانت انعکاس تمام زندگیم
من دران جهانی را میبینم که به من تعلق دارد
زیبایی چشمانت را به رخ جهانیان میکشم که تمام هستی ام دران خلاصه می شود
به قول عزیزی《قرینه چشمانت کره خاکی کهکشان قلب من است》
من بنده چشمانی هستم که تبلور تمام عشق و علاقه من نسبت به او ست
چشمانی که با قطره قطره اشکی که از آن جاری می شود تمام هستی ام رو به پایان می رود
ولی خنده هایش
خنده های چشمانت را به بهایی گزاف خریدارم
چشمانت همان دامی ست که مرا گرفتار خود کرده
من از زمانی متولد شدم که تو با چشمانت به من نگریستی
قسم به چشمانت که برایم معنای واقعی عشق است چشمانت شروع واقعه عشق بود
خیره به چشمانت میشوم و زیر لب می گویم
《مادرم گفت که عاشق نشوی گفتم:چشم
چشمان تو مرا بی خبر از چشمم کرد》

میگما دلبرم
مث کرونا که همه این روزا درگیرشدن
من درگیر توام
من به تو مبتلاشدم
اصن میدونی چیه خوبه که قرنطینه مون کردن تو خونه هااا
اینجوری راحت و بی دغدغه میتونم بهت فک کنم
راستشو بخوای زیادی بهت فک میکنم مث جودی ابوت که به بابالنگ درازش فک میکرد
از 《داستان غریبانه این روزهایم》که نگم برات مث انشرلی هی باخودم میگم نکنه اونم...بگذریم
میگما اصن حکایت منو تو شده مث میگ میگ من هی نقشه میکشم تو رو به دستت بیارم دریغ از این که تو هرلحظه از دستم در میری
میگم دلبر من عین اسکار تنهام تو یه بیابون که هیشکی هیشکی نیس میشه تو بیای و همدمم بشی؟
دلبر شدم این روزا عین پاتریک که وقتی باب اسفنجی نبود منتظرش میومند تا بیاد منم منتظرم پس کی میای اخه
اصن دلبر چرا ما پت و مت نباشیم همه دنیا رو خراب کنیم اما عشق بینمون هیچ جوره خراب نشه
دلبر هاچ زنبور عسلو یادته؟!
مث اون از همه راجبت سوال میکنم اما هیشکی خبری ازت نداره
دلبر دقت کردی حکایت ما شده حکایت گلای سوباسا شوتو که میزد چند روز باید منتظر میموندیم تا گل بشه ماهم شاید خیلی طول بکشه اما بالاخره یه روز میرسیم به هدفون دیگه
دلبر من و تو اگه تام و جری ام بشیم هرچقدم بلا سر هم بیاریم بازم طاقت دوری همو نداریم
میدونی دلبر مث تویتی که دور دنیا رو در ۸۰روز چرخید دلم میخواد ۸۰ روز دور تو بگردم
دلبرکاش مث پدرجبتو که خالق پینوکیو بود تو خالق من بودی تا هرروز بی دلیل تورو بپرستم
دلبر دلم به دلت پیوندی نا گسستنی خورده
دلمو از دلت جدانکنیاا