دلنوشته های دخترکی تنها

سلام بر وبلاگی که نامم را به دوش میکشد اوکه بعد از ۹سال فهمیدم اگر نباشد تنهاترینم.
سلام بردلی که با وجود تمام غم ها و دلگرفتگی هایم هیچگاه لبخند را از لبانم دریغ نکرد حتی زمانی که خفقانی از بغض رعشه به جانش انداخته بود.
سلام بر قلبی که هزاران بار شکست ولی بازهم محبت پمپاژ کرد حتی آن زمان که فهمیده بود محبت هیچگاه عکس العمل ندارد.
سلام بر حرف هایی که در قلبم ماندن و خواهند ماند که اگر روزی گفته شوند روسیاهی عشق گوش جهانیان را کر میکند.
سلام بر عشق که با آن پشیمانی و بی آن پریشان ، پشیمان از معشوق بی مهر و پریشان از دلی عاشق
سلام بر معکوس عاشق،قشاع؛همان که دهخدا میگفت دردیست که درمان ندارد. همان دردی که سال هاست برای تسکینش نوشتن را بهانه کرده ام که شاید دوباره شادی جهانم را امید بخشد.
سلام بر شادی هایمان که دیگر زورشان به غم هایمان نمیرسد.غم هایی که هر روز ترک های قلب شکسته ام را بیشتر میکند.
سلام بر قلب شکسته ایی که از نهایت درد به بی حسی رسیده است. درد هایی که نشات گرفته از اندوه آنانی بود که جانمان را مملو از خزان کردند.
سلام بر آنان که بعد از آمدنشان رفتن بود.همان هایی که هواخواه مان بودنو حال تنها باد میداند هوای چه کسی را در سینه دارند.
سلام بر باد که هرچه را که میخواهد بیشتر از او دور میشودو شاید طوفان صدای گریه باد است که در آرزوی گردبادیست به دور آنچه که میخواهدش.
سلام بر آرزو که سال هاست زیر خروار ها خاک مدفون شده است همان هایی که هرازگاهی به یادشان فاتحه ایی میخوانیم.
سلام برخاک همان که از ذره ذره اش متولد شده ایم و به آن برمیگردیم.خوابی که نامش را مرگ میگذارند.
وسلام بر مرگ همان که برای مدتی تورا عزیزدل همگان میکند.همان که وقتی رخ دهد میفهمی چه در دل مردمان دور و برت میگذشت.وعجیب دلم هوایش را کرده است.

+ تــاریـخ چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۹ ساعـت 0:38 به قـلـم محیا |


میدونی رفیق یهو به خودت میای و میبینی روز و شبت شده فرار کردن از افکاری که مدت ها قبل رویات بودن .رویاهایی که خاک ریختی روشونو هر دفعه که بهشون میرسی داغ دلت تازه میشه.
زندگیمون شده چند ساعت خوشی و یهو خالی شدن دل از هجوم فکر و خیال و رودروایسی چرا ، شایدم پشیمونی از افراد بی ارزشی که تو زندگیمون راه دادیم.
میدونی رفیق ما شاید داد بزنیم تنهایی رو دوس داریم اما اینطور نیس ما باید تو دل یکی جا میشدیم که نشدیم و این باعث شد تنها ترشیم.اگر چه شاید برای جا شدن تو دل یه عده باید خودمونو کوچیک می کردیم.
الانم که سراغمونو هیشکی نمیگیره فقط اخرشبا این غم و غصه ها و پشیمونیا میان دورمونو مارو از تنهایی در میارن.
پشیمونی از این که چرا وقتی یه عده از ادما از دلمون افتادن دوباره فوتشون کردیم و گذاشتیمشون سرجای قبلی شون ؛ اونا دیگه کثیف شدن الودن ، برگشتن دوبارشون فقط باعث مریض شدنمون میشه که ما اینو دیر فهمیدیم.
یاد نوشته حسین پناهی افتادم که میگف کاش میشد برای ساعاتی بمیریم ان وقت بود که میفهمیدیم چه کسی ذوق میکند چه کسی دق.
ما نمردیماا اما فهمیدیم تنها کسی که قول موندن میده و میمونه خداست.
همه میگن کاش زندگی فیلم بود میشد کشید عقب و دوباره قسمتای خوبشو تماشاکرد اما این بدترین کاره چون دوباره میبینی برای آرامش الانت چقدر قبلا اشک ریختی.
اصلا دروغ چرا تو همه نوشته هام گفتم خودت پشت خودت باش، خودت خودتو دوس داشته باش، خودت خودتو بفهم؛ اما رفیق سخته، انقدر قوی بودن سخته، نشدنی نیس ولی حال خوبی که خودت منشاءش باشی میتونه یهو ناقافل حالتو بد کنه میتونه با به یاد اوردن همون ادمای دو هزاری از پا درت بیاره
ولی بازم باهمه اینا از اعتماد کردن و راه دادن آدما تو زندگیت بهتره حتی اگه فک کنی همه مث هم نیستن :)
ماه که یکه تازه تو آسمون شبامون همیشه کامل نیس خیلی از شبام گرفته ست و فقط کمر خم شدش معلوم میشه. حالا تو فک کن باهزارتا ستاره دورش بازم بعضی شبا میگیره.
منم امشب گرفتم نکه بگم اتفاقی افتاد امروز نه
باوجود این که خورشید تمام نورشو به سمت اتفاقات خوب منعکس کرد ولی ماهم گرفتست و کمرش خم شده.پس بازم ببخشید فقط امیدم از نوشتنش 《انچه که از دل براید لاجرم بر دل نشیند》بود.

+ تــاریـخ جمعه چهارم مهر ۱۳۹۹ ساعـت 23:20 به قـلـم محیا |