دلنوشته های دخترکی تنها

پیش می آید گه گاهی دلم که میگیرد گوشه ایی در تنهایی ام پاهیم را در آغوش میکشم و مینشینم چشم انتظار حال خوبی که بیاید و ناجی من باشد در این تلاطم ناراحتی ها 

بیاید و کنارم بنشیند و بگوید گوش میدهم و من هم مانند دختر بچه ایی گله کنم از هرچیزی و او فقط گوش دهد دقیق و کامل ودر اخر فقط بگوید من هستم نگران هیچ چیز نباش

این که خودت بتوانی حال دلت را خوب کنی خیلی زیباست یکی از زیبایی هایش این است که مدتی که تنها باشی دیگر آدم ها نمیتوانند به تو نزدیک شوند بلکه هر لحظه دور تر و دورتر میشوند

من عقیده دارم ادم هایی که در روز های سختت نباشند همان بهتر که نباشند همان بهتر که دور باشند گاهی انسان ها نمای محو و دورشان زیبا تر است

و برای من هیچ ناجی جز دلنوشته هایم نیست..

 

+ تــاریـخ پنجشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۸ ساعـت 0:38 به قـلـم محیا |


هرکسی حال دلش که بارانی میشود به سبک خودش عمل میکند

یک نفر تظاهر به شادی میکند زیرا باور دارد میتواند خودش را گول بزند

یک نفر گریه اش را میکند و میگذارد باران دلش از دیدگانش سرازیر شود

یک نفر هم مانند من دست به دامن کاغذ و قلمش میشود و با کمک کنایه و ایهام و... ناراحتی اش را فریاد میزند

فریاد خاموش را هرکسی یک جور بیان کرده است اما من معتقدم فریاد خاموش یعنی نوشتن همان حال و هوای بارانی دلت همان هایی که به جای جاری شدن از چشمانت روی کاغذ جاری میشوند

هرشخصی برای نوشتن دنبال بهانه ست اما من مینویسم تا به آرامش درونی ام دست یابم که برای من همان مدینه فاضله ایی ست که دیگران نام بردند یا شاید هم یکی از هفت وادیی ست که باید عطار هم میگذشت

اما گاهی همین آرامش از شخصی نشات میگیرد که هرچقدرهم بنویسی هرچقدر هم لابه لای کلمات فریاد بزنی فایده ایی ندارد که ندارد

امیدوارم آرامش دلتان همیشه و در همه حال در دلتان باشد،در کنارتان

+ تــاریـخ سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۸ ساعـت 23:22 به قـلـم محیا |