دلنوشته های دخترکی تنها

یکی بهش بگه برگرده.
یکی بهش بگه دلم براش تنگ شده
بگه کارم هرشب شده دیدن عکس هایی که....
 نفس نمی کشن
بگه جای اسمش رو صفحه مبایلم خیلی خالیه
کاش کسی بود که همه این هارو بهش میگفت
 

+ تــاریـخ سه شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۴ ساعـت 14:13 به قـلـم محیا |


وقـتـی حـس میکـنم

جآیــی در ایــن کرِه ی  خآڪـی

تــو نفس میکــشــی و مـن

از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم !

تـو بــآش !!!

هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …

+ تــاریـخ شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ ساعـت 17:14 به قـلـم محیا |


 نمیدانم چرا ولی چند روزیست دلم همش سراغ
تو را میگیرد انگار که من تورا ول کرده باشم
هر شب بهانه تورا از من میگیرد و من تنها میتوانم اورا با عکس هایت ارام کنم
کاش تنهایمان نمی گزاشتی

+ تــاریـخ شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ ساعـت 19:11 به قـلـم محیا |


شکست داده ام …

تنهایی را ….

از وقتی که یادت...

هیچ وقت تنهایم نگذاشته است….

+ تــاریـخ شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۴ ساعـت 13:1 به قـلـم محیا |